جایگاه عشق در ازدواج

 

جایگاه عشق در ازدواج

یكى از مسائلى كه همیشه ذهن مرا به خود مشغول مى‏كند، جایگاه عشق در ازدواج است. به راستى عشق چیست؟ آیا عشق، گناه است؟ آیا ازدواج بدون عشق ، مى‏تواند معنایى داشته باشد؟ عشق باید قبل از ازدواج به وجود آید و یا بعد از آن؟ آیا هر عشقى ضرورتاً باید منجر به ازدواج شود؟ آیا عشق لزوما باید انسان را به طرف انسانى دیگر سوق دهد؟ عشق به چه عواملى بستگى دارد و چگونه به وجود مى‏آید؟ عشق چگونه استمرار مى‏یابد و چگونه خاتمه مى‏یابد و یا چگونه رشد پیدا كرده، به تعالى مى‏رسد؟

 

عشق، عالى‏ترین تجلى روح انسان

به راستى عشق چیست؟ عشق را مى‏توان جاذبه و كشش قلبى انسان به سوى كمال و جمال دانست. زیبایى ، یكى از كمالات است و زیباى مطلق ، خداست. عشق را جز با عشق نمى‏توان شناخت. عشق را جز عاشق نمى‏تواند درك كند؛اما براى نزدیك شدن موضوع به ذهن ، مى‏توانیم از مثال‏هاى موجود در مراتب پایین‏تر موجودات زنده استفاده نماییم.

جذبه ی پروانه به سوى شمع، كشش شاخ و برگ درختان به سوى نور، كشش ریشه‏ها به سمت خاك ، گرایش انسانى كه در تاریكى قرار مى‏گیرد ، به سوى هر نقطه ی نورانى ، كشش برخى حیوانات به طرف جریان‏ها و میدان‏هاى مغناطیسى و نظایر آن، مى‏توانند نمونه‏هایى از این قبیل باشند.

 

عشق در مرتبه‏اى بسیار عالى‏تر و به عنوان عالى‏ترین تجلى عالم هستى ، قلب انسان را به سوى كمال و زیبایى مطلق سوق مى‏دهد. انسان را خدا به گونه‏اى آفریده است كه وقتى به سوى نور وجود مطلق متمایل مى‏شود ، با تمام وجود به سمت آن كشیده مى‏شود. به این ترتیب، عشق كشش قلب انسان به سوى خداوند است.

حب یا عشق، ماهیتى انسانى دارد و هدف اصلى آن نیز خداست؛ ولى این كه چرا عشق كه اصالتاً مى‏باید متوجه خدا باشد، به انسان‏ها تعلق پیدا مى‏كند، سوالى است كه مى‏توان به این طریق به آن پاسخ داد

 عشق در مراتب پایین‏تر انسانى به سمت نشانه‏هایى از جمال و كمال الهى كه در انسان‏ها به ودیعه گذاشته شده است، متوجه مى‏شود. انسانى كه هنوز نمى‏تواند دركى از جمال و كمال مطلق داشته باشد ، لاجرم به سوى جمال‏هاى عینى و قابل رؤیت كشیده مى‏شود و به سوى كمالات و عواطف انسانى كه نشانه‏هایى از رأفت الهى در وجود انسان هستند، سوق پیدا مى‏كند. به عبارت دیگر، عشق یك انسان به انسان دیگر، اگر خالى از هواها و امیال باشد، نشانه‏اى از عشق به كمال مطلق است.

عشق یا هواى نفس

با توضیحى كه دادیم ، عشق را مى‏باید عامل تكامل‏بخش انسان بدانیم. بنابراین ، باید آن را از ارضاى نیازهاى معمولى و مشترك حیوانى متمایز نماییم. اگر ما براى رفع نیازهاى خود به چیزى یا به انسانى نیازمند باشیم ، این نیاز میان ما و آن شى‏ء یا انسان، نوعى وابستگى ایجاد مى‏كند؛ ولى این وابستگى را نباید با كشش عاشقانه یكى بدانیم و این را باید از نوع هواى نفس بدانیم؛ حال آن كه عشق از جمله صفات برتر و متعالى انسانى است. هدف هواى نفس، ارضاى خویشتن است؛ ولى هدف عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاك مشخص براى تمیز بین عشق و كشش امیال، در همین است كه عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مى‏شود، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ كه مى‏گوید:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز

 

اشاره به این دارد كه مى‏باید فردیت فرد و خود بودن او نیز زایل شود تا معشوق نزد وى تجلى كامل بیابد. با این توصیف، باید عشق یك انسان به انسان دیگر را از تمایلات و كشش‏هاى مبتنى بر نیازهاى وى ، منفك و مجزا كرد. به این ترتیب است كه اگر فردى نشانه‏اى از عشق را در دل خویش نسبت به فردى دیگر دارد ، مى‏باید در درجه ی اول به معشوق خود بیندیشد و نه به خویشتن خویش. اگر براى ارضاى تمایل خود ، معشوق را به صورت‏هاى مختلف قربانى مى‏كند و از آن جمله دست به عملى مى‏زند كه آبروى وى را خدشه دار مى‏سازد ، باید مطمئن باشد كه این عشق نیست؛ بلكه یك كشش از نوع حیوانى است.

 

عشق مكمل ازدواج است

با این بحث، به موضوع جایگاه عشق در ازدواج وارد مى‏شویم. سؤال این است كه اگر كسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد ، آیا این امر مى‏تواند تنها عامل تعیین كننده ی ازدواج آن دو به شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه؛ زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشاركت اجتماعى است كه در آن، دو انسان مى‏باید از جهات گوناگون با یكدیگر تناسب عملى داشته باشند كه از آن جمله ، تناسب اعتقادى ، اجتماعى ، عقلانى ، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج ، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى‏ترین نیازهاى حیوانى تا عالى‏ترین نیازهاى انسانى به مشاركت مى‏گذارد. براى تشكیل یك خانواده ، مى‏باید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى ازدواج مى‏باید ما به انسانى بیندیشیم كه بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف ما را مرتفع كند.

عشق مى‏تواند مكمل ازدواجى صحیح باشد و نه تنها عامل تعیین كننده ی آن.

باید اذعان كنیم كه با وجود اهمیت و تعالى عشق در زندگى ، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انكارناپذیرند. انسان عاشق نمى‏تواند به عشق اكتفا كند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاك مشخص براى تمیز بین عشق و كشش امیال، در همین است كه عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مى‏شود ، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد. از این رو، بهتر است كه براى ازدواج انسانى را انتخاب كنیم كه در برآوردن نیازهاى مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد؛ نه این كه تنها به دلیل عشق، انسانى را برگزینیم كه از جهات مختلف با ما تباین داشته باشد. بد نیست در این جا اشاره به سرنوشت دختران و پسران بسیارى داشته باشیم كه تنها به انگیزه ی علاقه‏مندى دست به ازدواج زده و از آن پشیمان شده‏اند. ازدواجى كه بدون توجه به نیازهاى گوناگون انسان، حتى نیازهاى مربوط به خور و خواب و امیال جنسى صورت پذیرد و تنها بخواهد عشق را تأمین نماید، بسیار زود شكست خواهد خورد.

 

عشق در قلب سالم جوانه مى‏زند و در آن رشد مى‏كند

با این عبارت، وارد این موضوع مى‏شویم كه عشق قبل از ازدواج، اساسى‏تر و با دوام‏تر است یا عشق بعد از ازدواج؟ باید به این نكته توجه كنیم كه عشق در بستر قلب سالم ، حقیقت‏جو و به دور از تعصبات و هواهاى نفسانى ، جوانه مى‏زند و رشد پیدا مى‏كند. در صورتى كه ما انسان‏ها در تلطیف و تطهیر روح خود بكوشیم و هر روز خویش را برتر و والاتر از روز قبل قرار دهیم و غل و غش را از درون خود برانیم ، قلب را بستر جوانه زدن عشق و رشد روزافزون آن ساخته‏ایم. بدین ترتیب ، پس از آن كه انسان مناسبى را براى ازدواج برگزیدیم و با او در یك مشاركت انسانى وارد شدیم ، باید منتظر آن باشیم كه عشقى پاك میان ما زاده شود و به كمال برسد و در سایه ی لطف و مرحمت الهى به معشوق حقیقى متصل گردد. چنین عشقى ، در زندگى روشنایى مى‏آفریند و هر قدر زن و شوهر به پختگى و كمال نزدیك‏تر مى‏شوند ، پاكى و خلوص این علاقه‏مندى را بیش از پیش در قلب خود احساس مى‏كنند.

 

بنابراین، بیاییم براى این كه عشق را زنده نگه داریم، پاسدار حریم آن باشیم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمت‏هاى الهى به‏انسان‏ها هدیه دهیم؛ در كمال و صلاح درونى خویش بكوشیم و از این طریق، دنیا را تبدیل به گلستان عشق كنیم.

تبریک سال 1390

http://img.funportal.ir/sms-noruz-90%5B1%5D.jpg


با سلام خدمت بازدیدکنندگان وبلاگ خوش اومدین من و اعضای گروه پیشاپیش نوروز باستانی رو خدمت شما مردم ایران زمین تبریک عرض میکنیم امیدوارم همگی سالی خوب بانشاط پرازموفقیت داشته باشیم وبه تک تک آرزوهامون برسیم ازجمله از بزرگترین آرزوی های  هر مسلمان ظهور مولامون آقا امام زمان (عج) هست که ایشالا امسال این انتظار پایان میرسه و دنیا پر از آرامش وصلح و داد میشه ایشالا خوب ما سال 89 رو با همه پستی ها و بلندی ها به پایان رسوندیم امیدوارم  از ته دل آرزو دارم سال 90 بهنرین سال برای همه مردم باشه و خوشحالم تو این یک سال هم در خدمت شما عزیزان بودیم امیدوارم از ما راضی بوده باشین ایشالا امسال بهتر خواهیم شد با خدا و  کمک دوستان و شما خوبان عید مصادف با تولد وبلاگهای گروه ما نیز هست وارد سومین سال شد که در خدمت مردم هستیم کم وکاستیهای ما رو ببخشید جبران خواهد شد من از صمیم قلب این عید رو به اعضای گروه هم که ما رو یاری کردن وکنار ما بودن تبریک میگم امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشن و یک برنامه اینکه هرکس تمایل داره در سال جدید در ختم و صلوات وختم قرآن شرکت کنه به وبلاگهای زیر سر بزنه تا در عید نوروز بتونیم از این معنویات نیز بهرمند شویم یا علی

http://www.khatmequran.mihanblog.com/

www.khatmesalavat.blogfa.com

اثر گناه در غم واندوه

 

    گناه درلغت واصطلاح

        « گناه» در لغت فارسي به معناي بزه، جرم، خطا، نافرماني وامثال اين الفاظ آمده و در لغت عرب از آن به « ذنب» و «اثم» و «معصيت» تعبير شده و معاني که در جامع معاني است همان نافرماني و انجام  عملي بر خلاف قانون ويا سرپيچي از قانون است [1 ].

       گناه در پيش اهل شرع عبارت است از : هر گونه کاري بر خلاف فرمان خداوندباشد، گناه است نافرماني هر چند کوچک باشد چون خلاف امر خداست، بزرگ است[2].رسول اکرم« صل الله عليه وآله» در سخني به ابوذر فرمود: « لا تنظر الي صغر الخطيئة ولکن انظر الي من عصيته » کوچک گناه را ننگر، بلکه آن را بنگر که از چه کسي نافرماني مي کني[3].

 

اثر گناه بر غم واندوه

      اثراتي که گناه در غم واندوه انسان به وجود آورد ، در دو عامل مهم ذيل مي توان جستجوکرد:

               1- اثر گناه بر سلامت انسان                                   2- پيامد هاي گناه

 

 1-  اثر گناه بر سلامت انسان

   اثر گناه بر سلامت انسان را در سه بخش جسمي، عقلي ورواني قابل بررسي است :

 

1-1     – اثر گناه وعدم سلامت اندامهاي حسي ( نابينايي و ناشنوايي معنوي)

   گناهان ، اثر سوئي روي حس تشخيص ، درک و ديد انسان مي گذارد« صمّ بکم عمي فهم لايرجعون[4]» يعني: « آنها کروگنگ وکورند واز ضلالت خود بر نمي گردند » گناهکار بر اثر غفلت وبي خبري حس تشخيص را از دست مي دهد. « ختم  الله علي قلوبهم  وعلي سمعهم و علي ابصارهم  غشاوة[5]» يعني : « خدا بر دل ها و گوش هايشان مهر نهاده و بر چشم هايشان پرده افکنده شده »و نيز در آيه 39 سوره انعام مي فر مايد : « و الّذين کذّبوا باياتنا صمّ و بکم  في الظّلمات..... » سه نعمت  زبان ّ چشم و گوش از آنها گرفته مي شود.

     به اين ترتيب ، چشمي که پرهيز گاران با آن آيات خدا  را مي ديدند، و گوشي  که سخنان حق را با آن مي شنيدند، وقلبي که به وسيله آن درک مي کردند در اينها از کار افتاده است، عقل وچشم و گوش دارند ، ولي قدرت «درک» ، «ديد» و«شنوايي» ندارند ! چرا که اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان پرده اي شده است در برابر اين ابزار شناخت[6].

 

1-2- اثر گناه وزايل شدن عقل

  عقل تميز دهنده حق وباطل است که مي خواهد نردبان ترقي و متعالي را بالا رود بايد در نفس خود غور کند که تمايلات او تابع چيست؟

        اگر انسان تابع يکي از قواي سبعي و بهيمي وشيطاني باشد از مرحله انسانيت بسيار دور افتاده و حيواني است با  دو  پا ،  که در اسم و صورت شبيه انسان نه درمعني و سيرت[7]. انسان گناهکار تابع احساسات خود است نه عقل. بنابراين  گناه پرده ضخيمي برروي عقل و فکر انسان مي اندازد و باطل را حق جلوه مي دهد به همين دليل بسياري از گناهکاران بعد از عمل خويش پشيمان شده و گاه تعجب مي کنند که چگونه به انجام چنين کاري دست زده اند . در سوره بقره آيه 171 مي خوانيم :«.... صمّ بکم عمي فهم لا يعقلون » «و به آيات حق کر وگنگ  و کورند زيرا عقل خود را به کار نمي بندند».

  

1-3- بازتاب منفي گناه بر روان انسان

       امروز ديگر اين مطلب از لحاظ علمي وفلسفي ثابت ومسلم شده است وجاي کمترين ترديدي در آن باقي نيست که آدم بد وجود ندارد، فقط آدم مريض وجود دارد. در قرآن هم ازگناه به عنوان يک بيماري  ياد شده است. مي فرمايد: « و اذ يقول المنافقون و الّذين في قلوبهم مّرض مّا وعدنا الله و رسوله الّا  غرورا[8] » يعني :« منافقان وکساني را که در دل بيماري دارند گويند: خدا و رسولش جز فريب به ما وعده ندادند» . در روايات نيز بزرگان دين گناه را به طور مطلق بيماري نام نهاده اند . حضرت علي «عليه السلام» فرمودند: «لا وجع أوجع للقلوب من الذّنب » [9]

         از نظر اصول روانشناسي نيز اين مطلب ثابت شده که اعمال همراه بازتابي در روح او داردو تدريجا روح  را به شکل خود در مي آورد . اين نکته نيز قابل توجه است که انسان با ادامه گناه ، لحظه به لحظه در تاريکي روحي بيشتري فرو مي رود وبه جايي مي رسد که گناها نش در نظرش حسنات جلوه مي کند و گاه به گاه به گناهش افتخار مي کند. در اين مرحله راههاي بازگشت به روي او بسته مي شود[10] .  

  

3-1 کمي ظرفيت وسعه صدر

    از ديگر اثرات سوء «گناه» کمي ظرفيت وسعه صدر است افراد کم ظر فيت دست  به انواع گناهان مي زنند و صاحبان سعه صدر  باتأنيّ ،  خويشتن داري ، توکلّ وايمان ، بردباري   گام بر  مي دارند و رضايت  حق تعالي   را  در نظر مي گيرند و  با قدرت  وقوّت  به سوي مقصد پيش   مي روند  و به  همين  دليل  کمتر دچار  شکست  مي شوند . خداوند  در  آيه 49  سوره   هود     مي فر مايد: «  فاصبر إنّ العاقبة للمتقين.... » يعني : « پس تو در طاعت حق راه صبر پيشه کن که عاقبت اهل تقوي نيکوست».

  

3-2يأ س و نااميدي

  يکي از آثار شوم گناه بر روان انسان ياس و نااميدي است و شخص گناهکار گاهي در اثر گناه از سعادت ونجات خود مأيوس مي گردد وهمين سبب مي شود که احيانا به جنايات بزرگتري دست بزند در چنين مواردي فقط دين ومذهب با ايجادحالت اميدواري به کرم و عفو وبخشش خدايتعالي او را دلگرم مي سازد و از بيماري خطر ناک يأس  نجاتش  مي دهد. امام سجاد «عليه السلام» در حديثي مي فرمايد: « و الذّنوب  التّي تقطع الرجّا ء الياس من روح الله و القنوط من رحمة الله و الثقة بغير الله و التکذيب بو عدالله  عز ّوجلّ [11]» « گناهي که اميد را قطع مي کند عبارتند از: يأ س از گشايش خداوند نوميدي از رحمت خدا، اطمينان و اعتماد به غير خدا، و تکذيب وعده خدا.

 

3-3 گناه وسلب آرامش 

« الّذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب [12] » يعني :« آنان که ايمان آوردند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مي يابد و بدانيد که فقط به ياد خدا دلها آرامش مي يابد». تنها چيزي که مي تواند آرامش حقيقي به انسان بدهد، همان توجه و ارتباط با خداو دعا به درگاه اوست و با انجام گناه اين توفيق از انسان سلب خواهد شد. توضيح اينکه دل انسان هميشه به دنبال رکن محکمي است که به آن چنگ زند تا سعادتش را تضمين کند اگر اين اسباب« مادي» باشد، چون اينها متغيرند پس دل او نيز همواره دچار رعشه و اضطراب  مي شود در حالي که اين رکن، «خدا» باشد، چون او فوق همه چيز است و بر هر کاري قادر است و مغلوب چيزي نمي شود پس قلب انسان همواره« آرامش » دارد[13].   

 

3-4 تضعيف شخصيت همراه با رسوايي

 گناه شخصيت و احترام اجتماعي انسان را در هم مي شکند و او را به ذلّت مي کشاند زيرا براي انجام گناه بايد تمام قيد و بند هاي اجتماعي را شکست و تن به هر پستي داد تاريخ بشر مملو از شرح زندگاني کساني است که در جامعه داراي مقام و موقعيت ممتاز بودند ، ولي هنگامي که اسير شهوات وهواهاي نفساني شدند کارشان به رسوايي کشيد . داستان يوسف وهمسر عزيز مصر بيانگر اين واقعيت است که چگونه عزيز مصر با وجود احترام فراوان ، به علت هواپرستي،رسوايي خاص وعام شد، در آيه 31 سوره يوسف مي خوانيم: « فلّمّا سمعت بمکر هنّ أرسلت إليهنّ وأعتدت....» يعني : « چون زليخا ملامت زنان مصري را درباره خود شنيد فرستاد واز آنها دعوت کرد....»

 

3-5 قساوت قلب

 قساوت قلب  يکي از آثار سوء گناه بر روان انسان مي باشد که در اثر اصرار بر گناه بر روح انسان غلبه مي کند. در آيه 43 سوره انعام مي خوانيم : « فلو لا إذ جآء هم بأسنا تضرّعوا ولکن  قست  قلوبهم وزيّن لهم الشّيطان ما کانوا يعملون» ترجمه : «  چرا وقتي که بلاي ما به آنها مي رسيدتوجه وتضرّع وزاري نکردند بدين سبب (نکردند) که دلهايشان را قساوت فرا گرفت وشيطان کردار آنها را در نظرشان زيبا نمود ».

 

2- پيامد هاي گناه

  2-1 پيامد هاي دنيايي

   اثرات گناه فقط مربوط به آخرت نمي شود بلکه دردنيا هم گريبانگير انسان مي شود وعواقب شومي به همراه خواهد داشت از جمله :

 2-1-1 گناه مانع استجابت دعا

 امام باقر «عليه السلام »فرمود : « همانا بنده از خدا حاجتي مي خواهد ، اقتضا دارد که زود يا دير برآورده شود، پس آن بنده گناهي انجام مي دهد، خداوند به فرشته مي فر مايد: حاجت او را روا مکن و او را محروم ساز زيرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محروميت شد»[14].

 

 حکايت

 گذار موسي «عليه السلام » به مردي از اصحابش افتاد که در سجده بود هنگامي که باز گشت، باز همان شخص را در سجده ديد ، فرمود: اگر حاجتت به دست من بود هر آيينه برآورده کرده بودم خداوند به او چنين وحي فرمود: که اگر آنقدر براي من سجده کند که گردنش خورد شود از او نمي پذيرم تا اينکه از آنچه که ناخوش آيند من است روي گرداند و به آنچه مطلوب من است روي آورد يعني از گناه  پرهيز کند که آن موجب عدم استجابت مي شود[15].

 

 2-1-2 از دست دادن نعمت هاي خداوند

     يکي ديگر از عقوبت هايي که خداوند متعال براي بعضي از گناهان مقرّر فرموده است، از دست دادن نعمت است که انسان در اثر نافرماني خدا دچار آن مي شود[16]. خداوند در آيه 11 سوره رعد فرمود:  «  ....إنّ الله  لا يغيّر مابقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم وإذآ أراد الله بقوم سوء فلا مرّد له وما لهم مّن دونه من وال » يعني :« مسلما خداوند وضعيت گروهي را تغيير نمي دهد مگر زماني که آن ها در نفس خود و کردار  خود تغييري ايجاد کنند وزماني که خدا نسبت به جمعيتي اراده بدي نمايد، جز خدا هيچ عاملي آن را بر نمي دارد.

      ونيز مي فر مايد: « أولمّااصابتکم مّصيبة ..... قل هو من عند أنفسکم إنّ الله علي کلّ شيء قدير[17] »  يعني : « آيا هر گاه به شما مصيبتي رسد در صورتي که دو برابر آن آسيب به دشمنان رسيد گوئيد چرا به ما رنج رسد بگو اين مصيبت از دست خود کشيديد که نافرماني کرديد که ايزد متعال بر هر چيز داناست».

 

2-1-3 گناه باعث سلب محبت خدا

      گناه مانع محبت خدا مي شود : در آيه 107 سوره نساء مي خوانيم:« ....إنّ الله لا يحبّ من کان خوّانا أثيما» يعني:« همانا خدا آن را که خيانتکار و بد عمل است دوست نمي دارد » .

  

2-1-4 گناه باعث شکست انسان

  «  لا  تحسبنّ   الّذين   کفروا  معجزين   في  الارض    و مأ  واهم النّار  ولبئس  المصير[18]  » ترجمه: « هرگز گمان مبر که کفار ، ما را در  زمين عاجز  و درمانده  مي کنند، جايگاه  آنان آتش است وبه راستي که بد سرانجامي است». اين آيه پاسخي است به کافران با آن همه امکاناتي که دارند، خداونداينگونه به مؤمنان وعدۀ حاکميت بر زمين را مي دهد:« ولا تحسبنّ الذّين کفروا معجرين في الارض »ترجمه : « ترديد نکن ، زيرا مخالفان نمي توانند در هيچ کجاي زمين اراده وراه خداوند را مختل و عاجز نمايند. اگر چه کفّار ، ابر قدرت باشندّ امّا در برابر قدرت خدا شکست خواهند خورد [19]».

 

2-1-5 سعادت دنيا تنها در گرو رضايت خدا

   « إن يشأ يذ هبکم أيّها النّاس ويأت بأخرين و کان الله  علي ذلک قديرا* مّن کان يريد ثواب الدّنيا فعند الله ثواب الدّنيا والاخرة.... [20]»   آيه خطاي افرادي را که ترک تقوي کرده اند را روشن مي سازد: هم ثواب دنيا و هم ثواب آخرت تنها از جانب خداست پس حتي اگر مزدي فقط ثواب وسعادت دنيوي را مي خواهد بايد به خدا تقرب جويد چون هيچکس بدون اينکه خدا بخواهد به سعادت و ثوابي نايل نمي گردد او شنوا وبيناست ومي داندبندگانش به دنبال کدام  سعادت  هستند ولا يق چه ثوابي مي باشند[21].

 

 

2-1-6 محروميت از هدايت الهي

  افرادي که بر اثر لجاجت و عناد حق را نمي پذيرند ، در واقع به خود ستم کرده اند وخويش را از هدايت هاي خداوندي محروم واز الطاف او دور و از حرکت در مسير رشد وکمال بي بهره ساخته اند.

 درسوره بقره آيه  54 حضرت موسي عليه السلام به قوم خود، بعد از آنکه به «... گوساله پرستي » روي آورند ، فرمود:«.... يا قوم إنّکم ظلمتم أنفسکم باتّخاذ کم العجل.....» ترجمه : « اي مردم ، شما با رو آوردن به گوساله ، به خودتان ستم روا داشته ايد». خداوند پس از بيان عاقبت و سرگذشت مردمي که خود را از حقيقت محروم کرده انددرسوره هودآيه 101 مي فر مايد: «و ما ظلمنا هم ولکن ظلموا أنفسهم ...... »ترجمه : « وما به آنان ستم نکرديم ،ولي آنان به خودشان ستم کردند»  .

 

2-2 پيامد هاي اخروي گناه

 2-2-1 عذاب به هنگام مرگ

    تا زماني که پرده هاي غرور وغفلت بين انسان وحقايق  آويخته شده است، از ديدن حقايق نظام هستي عاجزند[22].در قرآن آيه 14-13 سوره تکاثر مي فر مايد: « کلاّ لا تعلمون علم اليقين * لتروّن الحجيم» يعني چنين نيست که شما خيال   مي کنيد اگر علم و يقين به آخرت داشته باشيد، قطعا جهنم را خواهيد ديد.

            چشم دل باز کن که جان بيني                             آن چه ناديدني است آن بيني

 

 2-2-2 هنگام مشاهده عذاب

 در اين هنگام که انسان سرنوشت دردناک را با چشم خود مي بيند، با نداي (رب ارجعون) پروردگارا !  مرا باز گردان فرياد استغاثه و پشيماني سر مي دهد و جواب « کلاّ» هرگز مي شنوند قرآن کريم حالات اين گونه افراد را به هنگام مرگ اين گونه ترسيم مي کند[23]: « و لو تري إذ وقفوا  علي  النّار  فقالوا  يا ليتنا  نردّ  و  لا  نکذّب  بايات  ربّنا  و  نکون  من  المومنين [24]  »

 ترجمه :« اي کاش (بار ديگر) به دنيا باز مي گشتيم و آيات پروردگارمان را تکذيب   نمي کرديم واز مؤمنان مي شديم.

       در آيه ديگر حال آنها را مي فرمايد:  « يا ليتني کنت ترابا[25] »  ترجمه  :  « اي کاش خاک بوديم   ( واين گونه در آتش کفر و بي ايماني خود نمي سوختيم) .

 

 2-2-3 اثر گناه و عذاب جاودان

   خداوند درآيه 65-64 سوره احزاب مي فرمايد: « انّ الله لعن  الکافرين  واعدّ لهم   سعيرا* خالدين فيها ابدا الاّ يجدون وليّا و لا نصيرا » يعني : « خدا کافران را لعن کرده و بر آنان آتش دوزخ  مهيا  گردانيد  *  آنان  در آن  دوزخ هميشه معذبند و بر نجات خود هيچ يار وياوري نخواهند  يافت »  ونيز در آيه  23 سوره ابراهيم مي فرمايد: « و اد خل الذّين ءامنوا وعملوا الصّالحات جنّات تجري من تحتها النهار خالدين فيها ربّهم تحتيهم فيها سلام » يعني: « و آنان که  بخدا ايمان آورده وعمل صالح کردند در بهشت هايي برند که از زير درختانش نهر ها جاريست و هميشه به فرمان خدا با تحّيت وسلام و احترام در آن بهشت مخلد ند».

 

2-3 پيامد اجتماعي

     گناه و ويراني جامعه

  قرآن کريم پيوند روشني ميان مسا ئل معنوي ومادي برقرار مي سازد و استغفار از گناه و باز گشت به سوي خدا را مايه آباداني ، خرّمي، طراوت و اضافه شدن نيرويي بر نيرها معرفي    مي کند. «  فقلت استغفروا ربّکم إنّه کان غفّارا* يرسل السّماء عليکم مّدارا* و يمددکم بأموال و بنين ويجعل لّکم جنّات ويجعل لّکم أنهارا[26] » ترجمه : « از زبان نوح «عليه السلام» به آنان گفتم:از گناهان خود در پيشگاه پروردگارتان استغفار کنيدکه او آمرزنده است، تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ريزد وشما را با اموال و فرزندان کمک بخشد وباغهاو نهر ها را براي شما قرار دهد». جالب توجه اينکه در روايات اسلامي مي خوانيم ربيع بن صبيح مي گويد: « نزد امام علي «عليه السلام» بودم مردي از در وارد شد واز خشکسالي آبادي اش شکايت کرد. امام« عليه السلام» به او فرمود: استغفار کن ، ديگري آمد واز فقر شکايت کرد. به او نيز گفت: استغفارکن،سومي آمد و به او گفت: دعا کن خداوند به من پسري دهد. به او نيز گفت: استغفار کن، ربيع مي گويد: من تعجب کردم وگفتم: هر کس نزد شما مي آيد و مشکلي داردو تقاضاي نعمتي دارد به او همين دستور را مي دهي وبه همه مي گويي استعفار کنيد واز خداوندطلب آمرزش نماييد. حضرت علي «عليه السلام» در جواب فرمود: آنچه را گفتم از پيش خود نگفتم من اين مطلب را از کلام خدا که از پيامبرش نوح «عليه السلام» حکايت مي کند، استفاده کردم و پس آيات فوق را تلاوت کرد[27].

 

نتيجه

  در اين عالم کسي بي رنج و غم نيست، حتي آن کسي که خود را در تفکرات مادي مشغول کرده واز عالم دين واخلاق بي خبري بهره است . چه آنکه در اين جهان مشکلات و رنجها ودردها انسان را رنجانده ، روح وروان  لطيف او را مي فشارد. پس به اين نتيجه مي رسيم که در دنيا خوشي مطلق وجود ندارد پس چه بهتر است که در برابر خدايي که همه عالم تحت فرمان او در سايه قدرت اوست و با کمال مهر و عطو فت بندگانش را نوازش کرده وبه سوي خويش دعوت فرموده سر سختي و لجاجت به خرج ندهيم و با ندامت و پشيماني به سوي او روي آوريم و رحمت و مغفرت او را طلب کنيم. درسوره نور آيه 3مي فرمايد: « وتوبوا الي الله جميعا ايّها المؤمنون لعلّلکم تفلحون» يعني : «اي مؤمنان، همگي  با هم  به  سوي خدا توجه کنيد و باز گرديد شايد رستگار شويد».

 

  پانوشت ها

1-     لغت نامه دهخدا، ماده « ذنب» . (به نقل از کيفر گناه، سيد هاشم رسولي محلاتي، ص118) .

2-     مجموعه ورّام، ج2 ،ص53. ( به نقل از گناه شناسي، محسن قرائتي ، ص21 ).

3-      همان.

4-     ( بقره/18) .

5-     (بقره/7) .

6-     تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ج1،ص115.

7-     اخلاق، بانوي اصفهاني،ص17.

8-     (احزاب/12).

9-     بحارالانوار،ج73 ، ص 342.( به نقل از کيفر گناه، صص 53-55)

10- گنج هاي بهشتي ، علي محمد حيدري نراقي، ص398.

11- معاني الاخبار ،ص271. (به نقل از کيفر گناه)

12- (رعد/ 28).

13- خلاصه تفاسير الميزان ونمونه ،تلخيص: عباس پور سيف، ص526.

14- اصول کافي ،ج2، ص271(به نقل از تجربه شيرين ندامت) .

15- گناه کبيره، دستغيب شيرازي، ص8.

16- تجربه شيرين ندامت، ص54.

17- (آل عمران/165).

18- (نور/57).

19- تفسير نور ، محسن قرائتي، ج8 ،ص208.

20- (نساء/ 133-134)

21- خلاصه تفاسير الميزان ونمونه، ص 206.

22- حسرت  نامه قيامت، علي مويدي،ص73.

23- حسرت نامه قيامت، ص80.

24- (انعام/27).

25- (نباء/ 40).

26- (نوح/ 12-10).

27- مجمع البيان، ج10،ص361.(به نقل از گنج هاي بهشتي،ص 207).

  منابع

1-        گنج هاي بهشتي ، علي محمد حيدري نراقي، انتشارات مهدي نراقي، چاپ چهارم، تابستان 1387.

2-        کيفر گناه، سيد هاشم رسولي محلاتي ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ يازدهم، 1373، تهران .

3-        گناه شناسي، محسن قرائتي، تنظيم ونگارش محمد محمدي اشتهاردي.

4-        گناه کبيره ، سيد عبدالحسين دستغيب شيرازي، ناشر: محمد ضرايي، ج اول ، چاپ نهم، مرداد 1363.

5-         تجربه شيرين ندامت، محمد حسين يوسفي ، انتشارات دليل ما ، چاپ دوم ، تابستان 1385، قم، تهران.

6-        خلاصه تفاسير  الميزان ونمونه ، عباس پورسيف ، نشر شاهد، چاپ پنجم 1383،تهران.

7-        حسرت نامه قيامت ، زير نظر علي مؤّيدي، مولف: مؤسسه پژوهش فرهنگي اشراق، انتشارات چاف، چاپ اول 1382، قم ، تهران.

8-        جهاد با نفس ، حسين مظاهري ، ناشر انجمن اسلامي معلمان قم، چاپ دوم ،فروردين 1366 .

9-        تفسير نمونه ، مکارم شيرازي ، ج1، چاپ  پنجاه  ويکم، 1386، ناشر : دارالکتب الاسلاميه، تهران.

10-تفسير نمونه ، محسن قرائتي ، ج8، ناشر: مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن،چاپ چهاردهم، تابستان 1387، تهران.

11-          اخلاق ، بانوي اصفهاني ، نهضت زنان مسلمان خرداد 1360، تهران.

 

 

راز عدم ازدواج حضرت معصومه (س)

حضرت فاطمه معصومه در اول ذيقعده 173 در مدينه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر و مادر گرامي‌اش نجمه خاتون است. او از کودکي تا جواني تحت تربيت پدر بزرگوارش و برادر مکرّمش حضرت رضا قرار داشت و در علم و تقوا و پاسخ به پرسش‌هاي مراجعان به مقامي رسيد که مدال افتخار «فداها ابوها» از پدر خود دريافت داشت. بعد از ورود حضرت رضا به مرو آن حضرت نامه‌اي را به وسيله يکي از غلامان خويش براي خواهرش فرستاد که با رسيدن نامه، بلافاصله فاطمه معصومه آماده سفر گشت. آن حضرت در سال 201 هجري به همراه پنج تن از برادران (فضل، جعفر، هادي، قاسم، زيد) و تعدادي از برادرزادگان و کنيزان روانه خراسان شدند.

هنگامي که موکب حضرت معصومه به ساوه رسيد، عده‌اي از دشمنان اهل بيت:، به اشاره مأمون عباسي راه را بر آنان بستند و در يک درگيري نابرابر، تمام برادران و بيشتر همراهان او به شهادت رسيدند و حضرت معصومه بر اثر شدّت تألمات و بنا بر قولي بر اثر مسموميت بيمار گشت.


در روز 23 ربيع الاوّل 201 هجري فاطمه معصومه وارد قم شد و ناقه حضرت در محلي که امروز به نام «ميدان مير» ناميده مي‌شود، زانو به زمين زد و اين افتخار نصيب موسي بن خزرج ، بزرگ اشعريان، شد تا هفده روز ميزبان دختر، خواهر و عمه امام باشد.

آن بانو سرانجام در روز دهم ربيع الثاني 201 هجري از دنيا رحلت کرد و با تجليل فراوان مردم قم، و به وسيله دو فرد ناشناس، به خاک سپرده شد.

اهميت ازدواج در اسلام

پيش از ورود به مبحث اصلي اين مقاله، بايد ياد آورشويم که در اسلام بر امر ازدواج تأکيد و سفارش فراوان شده است؛ تا آنجا که در قرآن، اين معجزه ماندگار الهي، آيات متعددي در اين باره وجود دارد؛ از جمله مي‌فرمايد: )وَأَنْکِحُوا اْلأَيامى مِنْکُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ يَکُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَليم(؛ «بايد مردان بي زن و زنان بي‌شوهر و کنيزان و بندگان خود را به نکاح درآوريد. اگر آنان فقير باشند، خداوند آنان را از فضل خويش بي‌نياز خواهد ساخت؛ زيرا خداوند وسعت دهنده و داناست».

خداوند در آيه ديگري مي‌فرمايد:« و از نشانه‌هاي او (خداوند) اينکه همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد، تا در کنار آنها آرامش يابيد و در ميان شما مودّت و رحمت قرار داد. در اين نشانه‌هايي است براي گروهي که تفکر کنند».

در روايات نيز تعبيرات تأمل برانگيزي دربارة ازدواج آمده است که به راحتي نمي‌توان از کنار آن گذاشت. پيامبر اکرم فرمود:«اَلنِّکاحُ سُنَّتي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتي فَليس مِنّي؛ ازدواج سنت من است؛ هر کس از سنت من رو بگرداند، از من نيست».

زني به امام باقرعرض کرد: من زن تارک دنيا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترک دنيا چيست؟ عرض کرد: نمي‌خواهم هرگز ازدواج کنم. حضرت پرسيد: چرا؟ عرض کرد: دنبال کسب فضيلت هستم. حضرت فرمود: از اين کار دوري کن. اگر در اين کار فضيلتي بود، فاطمه از تو به آن سزاوارتر بود. هيچ کس نيست که در فضيلت بر او سبقت گيرد.

آن حضرت در جاي ديگر فرمود:« ما بُنيَ فِي الاِسلامِ بِناءً اََحَبُّ الِي اللهِ وَ اَعَزّ مِنَ التَّزويجِ؛ هيچ بناي در اسلام محبوب‌تر و عزيز‌تر از ازدواج در نزد خداوند نيست».

از طرف ديگر، عزب بودن و مجرد زندگي کردن به شدّت نکوهش شده است. پيامبر اکرم فرمود:« شَرارُکُمْ عُزَّابُکُمْ، رَکْعَتانِ مِنْ مُتَأهِّلٍ خَيْرٌ مِنْ سَبعينَ رکْعَةً مِنْ غيْرِ مُتَأهِّلٍ؛ بدترين شما، عزب‌ها (و بي همسران) هستند. دو رکعت نماز فرد متاهّل، بهتر است از هفتاد رکعت نمز غير متأهل».

حال اين پرسش رخ مي‌نمايد که حضرت معصومه با آن مقام علمي و آگاهي‌اي که از دستور‌هاي اسلام و سنّت پيامبر اکرم داشت، چرا ازدواج نکرد و تشکيل خانواده نداد؟ از طرف ديگر، بر اثر موقعيت علمي و معنوي و زيارتي آن حضرت، بسياري از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه براي خود پذيرفته‌اند که روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممکن است بهانه‌اي براي فرار از ازدواج باشد.

اين نکته را هم اضافه کنيم که نه تنها حضرت معصومه ازدواج نکرد، بلکه هيچ يک از دختران موسي بن جعفر ازدواج نکردند.

بررسي نظريات مختلف

احتمالات و نظريات مختلفي براي ازدواج نکردن آن حضرت بيان شده است که به برّرسي و صحت و سقم هر يک مي‌پردازيم.

1. وصيّت امام موسي بن جعفر

يکي از احتمالات که در واقع يکي از پاسخ‌ها به پرسش فوق است، اين است که خود حضرت موسي بن جعفر به دخترانش وصيت کرده تا ازدواج نکنند!

ابن واضح يعقوبي طرفدار اين نظريه است. سخن او در اين باب چنين است: «موسي بن جعفر را هيجده پسر و 23 دختر، پسران عبارت بودند از : علي‌رضا، ابراهيم، عباس، قاسم، اسماعيل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، عبيدالله، حمزه، زيد، عبدالله، اسحاق، حسين، فضل و سليمان.

موسي بن جعفر وصيت کرد که دخترانش شوهر نکنند و هيچ کس از آنان شوهر نکرد، مگر ام سلمه که در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در اين‌باره ميان قاسم و خويشاوندانش جريان سختي پيش آمد؛ تا آنجا که قاسم قسم خورد که جامه از وي دور نکرده است و جز آنکه عقد موقتي بسته شده براي محرميّت در مسير رفتن به حج رفتن منظوري نداشته است».

در پاسخ به سخنان يعقوبي اولاً، بايد گفت: چنين وصيّتي برخلاف سنت رسول الله و سيرة امامان اهل بيت عصمت و طهارت: است و هرگز چنين وصيتي از امام معصوم صادر نمي‌شود.

ثانياً، متن وصيت حضرت موسي بن جعفر غير از آن چيزي است که يعقوبي ادّعا دارد. براي قضاوت در اين زمينه، ابتدا متن وصيت حضرت را مرور مي‌کنيم. ابراهيم بن عبدالله از موسي بن جعفر نقل کرده که آن حضرت جمعي را مانند اسحاق بن جعفر، ابراهيم بن محمد و جعفر بن صالح و ... را بر وصيت خود شاهد گرفت و فرمود: «اُشْهِدُ هُمْ اَنّ هَذِهِ وَصِيَّتي ... اَوصَيْتُ بها اِلي عَلَيٍٍّ اِبْني ... و اِنْ اَرادَ رَجَلٌ مِنْهَم اَنْ يُزَوِّجَ أختَهُ فَلَيْسَ لَهُ اَنْ يُزَوِّجَها الاّ بِاِذْنِهِ وَ اَمْرِهِ ... وَ لا يُزَوِّجَ بَناتي اَحَدٌ مِنْ اِخْوتِهِنَّ وَ مِنْ اُمّهاتِهِنَّ وَ لا سُلْطانٌ وَ لا عَمِلَ لَهُنّ اِلاّ بِرأيِهِ وَ مَشْوَرتهِ ، فَاِنْ فَعْلُوا ذلِکَ فَقَدْ خالَفُوا الله تَعالي وَ رَسُولَهُ 9 وَ حادُّوهُ في مُلْکِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمنالحِ قَوْمِهِ اِنْ اَرادَ اَنْ يَزَوِّجَ زَوَّجَ، وَ اِنْ اَرادَ اَنْ يَتْرَکَ تَرَکَ...؛ شاهد مي‌گيرم آنها را که اين وصيّت من است که به فرزندم علي وصيت کرده‌ام... (از جمله وصيتم اين است) اگر مردي از شما خواست خواهرش را شوهر دهد، اين حق را ندارد، مگر با اجازه و فرمان او (علي) و نه دختران من (حق دارند) که يکي از خواهران خود را شوهر دهند و يا مادران آنها و نه سلطاني، و نه کاري براي آنها انجام دهد، مگر اينکه با نظر و مشورت او (علي) باشد. اگر بدون اجازه او به چنين کاري اقدام کنند، به راستي با خدا و رسولش مخالفت و در سلطنت او منازعه کرده‌اند و او (حضرت رضا) به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه‌تر است. اگر خواست به کسي شوهر دهد، شوهر مي‌دهد و اگر خواست رد کند، رد مي‌کند».

در اين وصيت‌نامه، حضرت موسي بن جعفر با صراحت به فرزندان اعلام مي‌دارد که حجّت خدا بعد از او علی بن موسی است و خواهران باید در هر کاری از جمله مسئله ازدواج از او اطاعت کنند و هر فردی را که علی بن موسی مناسب دید، آنان با او ازدواج کنند؛ چرا که آن حضرت به مسائل ازدواج آگاه‌تر و به وضعیت بستگان آشنایان آشناتر است. در اینجا هرگز سخن از ترک ازدواج دختران موسی بن جعفر و خواهران حضرت رضا نیست؛ سخن در این است که بر ازدواج آنان حضرت رضا باید نظارت داشته باشد.

بنابراین نظریه یعقوبی بی‌اساسی است و نمی‌توان بر آن اعتماد کرد و به همین جهت، برخی محققین صریحاً سخن یعقوبی را مجعول و بی اساس دانسته‌اند.

2. همتا نداشتن

نظریه دوم این است که دختران حضرت موسی بن جعفر مخصوصاً فاطمه معصومه از نظر کمال علمی و معنوی در حد بالایی قرار داشتند و کسی همسنگ و همسر آنها پیدا نمی‌شد و یکی از اموری که در تزویج دختر مورد توجه قرار می‌گیرد، هم کفو بودن است.

این نظریه نیز نمی‌تواند قابل تأیید باشد؛ زیرا اولاً سیرة ائمه اطهار این نبوده که دختران خود را به جهت پیدا نشدن همسنگ در خانه نگه دارند و مانع ازدواج آنان شوند، بلکه آنان، هم در قول، و هم در عمل خود، مؤمن و مؤمنه را«کفو» یکدیگر می‌دانستند. از پیامبر اکرم نقل شده است که آن حضرت فرمود:« هر گاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دینداری و امانتداری او را می‌پسندید (هر چند در حد دختر شما نباشد) شوهر دهید و اگر شوهر ندهید، در زمین فتنه و فساد بزرگ بر پا می‌شود».

ثانیاً، در عصر امام کاظم جوانان شایسته‌ای از تبار امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهدا و نیز در میان شیعیان افرادی وجود داشتند که می‌توانستند همسران مناسب برای آنان باشند.

3. اختناق هارونی

احتمال و نظریه سوم آن است که اختناق هارون الرشید و وجود خفقان در آن دوران، چنان شدید بود که حتی کسی جرئت نداشت برای پرسیدن مسائل شرعی به در خانه موسی بن جعفر مراجعه کند، تا چه رسد به اینکه به عنوان داماد آن حضرت رفت و آمد دائمی با خانواده موسی بن جعفر داشته باشد؛ چرا که همین ارتباط نسبی زمینه‌ای را فراهم می‌ساخت تا هارون به اذیت و آزار او بپردازد. البته با اینکه هارون در مواردی تظاهر به دینداری می‌کرد، ولی ستمگری بی‌رحم بود. یکی از مورّخین می‌گوید:«هارون هنگام شنیدن وعظ از همه بیشتر اشک می‌ریخت و در هنگام خشم و تندی از همه ظالم‌تر بود». و همین مرد «دو هزار کنیز داشت که سیصد نفر آنان مخصوص آواز خوانی و رقص و خنیاگری بودند».

شیعیان در عصر خلافت هارون در تنگنا و فشار قرار داشتند و کسانی چون علی بن یقطین در تقیه به سر می‌بردند و کوچک‌ترین حرکاتشان زیر نظر بود. نمونه بارز آن داستان لباسی است که هارون به علی بن یقطین داد. این لباس ویژه خلفا بود و علی بن یقطین آن را به موسی بن جعفر اهدا کرد. حضرت آن را قبول نکرد و فرمود: « این لباس را نگهدار و از دست مده؛ زیرا در حادثه‌ای که برایت پیش می‌آید، به کار می‌آید».

چندی بعد یکی از خدمتگزاران علی بن یقطین، نزد هارون شکایت کرد و گفت : لباس مخصوص را به موسی بن جعفر اهدا کرده است. هارون بلافاصله او را احضار کرد و از لباس پرسش کرد. او گفت: آن را در بقچه‌ای نگه داشته‌ام. هارون دستور دارد تا فوراًَ آن را بیاورد. وقتی که نگاهش به لباس افتاد، گفت: بعد از این هرگز سخن سعایت کننده‌ای را درباره تو باور نخواهم کرد.

این گونه قضایا نشان می‌دهد که ارتباط موسی بن جعفر کنترل می‌شد و از طرفی زندانی شدن امام نیز، انگیزه خواستگاری از دختران آن حضرت را کاهش می‌داد. بعد از شهات امام وحشت بیشتری بر مردم حاکم شد و حضرت رضا نیز تحت نظر قرار‌گرفت. در زمان مأمون آن حضرت به خراسان احضار شد و بعد از یک سال، حضرت معصومه و جعمعی از برادران او به خراسان حرکت کردند، اما در راه، حضرت معصومه پیش از دیدن برادر، دار فانی را وداع کرد و امر ازدواج او هم تحقق نیافت.

بنابراین راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت پدر باید جستجو کرد و نه در نبود همسر متناسب و هم کفو، علت آن، وجود اختناق شدید هارونی و مأمونی بود که باعث شد احدی جرئت نکند به راحتی به خانه موسی بن جعفر و بعد از او فرزندش رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده گردد. از طرف دیگر، زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر و سرانجام شهادت او، و احضار شدن حضرت رضا به خراسان و دورافتادن از خواهراین هم مزید بر این علت بود.

حسن ختام

سخن را با معرّفی برخی کتب درباره زندگانی کریمة اهل بیت حضرت معصومه به پایان می‌بریم:

احوالات حضرت معصومه،محمد حسین مفلس، مخطوط.

انوار المشعشعین، شیخ محمد علی بن حسن کاتوزیان تهرانی، 1327 هجری، 243صفحه.

بارگاه حضرت معصومه، بیژن سعادت، چاپ 1977، فلورانس ایتالیا.

بارگاه حضرت معصومه، نشریه شهرداری قم، 73 صفحه.

بدر فروزان، عباس فیض، 1364 هجری، قم، 452 صفحه.

تاریخ مشاهیر و قبور واقعه در بلدة قم، افضل الملک، 1348 هجری، 72 صفحه.

التحفة الفاطمیة الموسویه، محمد‌علی کچوئی قمی، 1320هجری.

تربت پاکان، سید حسین مدرسی طباطبائی، 1355، دو جلد، 1238صفحه.

تعزیه حضرت معصومه، صادق همایونی، مجله کاوه شماره 41 و 42، 1352، مونیخ.

چکامه، عباسخان افشار متخلص به «پریشان»، موجود در کتابخانه آستانه.

حیات حضرت معصومه قم، سید حیدر مهدی، 1983، حیدرآباد، 100صفحه.

حیات الست، شیخ مهدی منصوری، م 1406، چاپ 1380 ه، قم.

زندگانی حضرت معصومه، محمد شیرین کلام، چاپ قم.

فاطمه بنت الامام موسی الکاظم، محمد هادی امینی، 1405ه، قم، 160صفحه.

فاطمه بنت الامام موسی بن جعفر، سید محمد باقر ابطحی، 1409ه.

معصومه قم، سید تقی طباطبائی قمی، 1365، 48 صفحه.

ودیعة آل محمد فاطمه معصومه، محمد صادق انصاری، 1414ه، قم.

وسیلة المعصومیّه، میرابوطالب مشهور به سید بیوک واعظ تبریزی، 106صفحه.

زندگانی حضرت معصومه3 و تاریخ قم، سید مهدی صحفی، 1390ه، قم، 132صفحه.

بارگاه حضرت معصومه تجلیگاه فاطمه زهرا3، سید جعفر میر عظیمی، انتشارات مشهور، 229صفحه.

تاریخچة قم و حضرت معصومه3، محمد محمدی اشتهاردی، 96صفحه.

حضرت معصومه و شهر قم، محمد حکیمی، 1365 مشهد، 135صفحه.

در حریم حضرت معصومه، علی اکبر مهدی‌پور، 1415، قم.

زندگینامة حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 1350، 218صفحه.

چهل حدیث قم و حضرت معصومه، محمود شریفی، نشر معروف، 13صفحه.

کریمه اهل بیت، علی اکبر مهدی‌پور، 1415ه، 536صفحه.

نگین قم، جواد محدثی، 1380ش، 80صفحه.

عاقبت روابط نامشروع در کلام پیامبر

 

عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلماین دوستی های نامشروع سبب حرص و ولع و از بین رفتن حجب و حیاء در بقیه جوانان می گردد. وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست.

لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.

 

وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:

 

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:

 

«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».

بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.1

 

همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».

 

از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند.2

 

و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند.3

 

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».

 

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.4

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند

 

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:


بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

 

«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».

هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند.5

حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».

ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است.6

(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».

از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند.

 

13 نکته برای مطرح کردن پیشنهاد خواستگاری

حقیقت امر ان است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های آنی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار همدیگر ار دوست داشته باشید

 

 

حقیقت امر ان است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های آنی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار همدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد...

 

1- مطمئن گردید که فرد مناسبی را بگزیده اید:
واضح است نه اما حقیقت امر آن است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های انی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار هدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا انکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.

 

2- مطمئن شوید هر دوی شما امادگی دارید:
پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی به دنبال چه اهدافی می باشید حتی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید هر چه بیشتر با یکدیگر در مورد آن چه برای شما حائز اهمیت می باشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن می گردید که آیا با یکدیگر تفاهم دارید یا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید اگر شما قادر نیستید که مخارج خود را تامین کنید بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.

 

3- از پدر و مادر وی اجازه بگیرید:
شما ابتدا باید بدانید که آیا اگر پیش از ازدواج با پدر و مادر وی مشورت کرده و اجازه بخواهید انها را خشنود می سازد یا خیر.این نکته شاید عجیب به نظر آید اما شما که نمی خواهید پدر زن و مادر همسر آینده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.

 

4- بطریقی پیشنهاد بدهید که خوشایند وی باشد:
به پیشنهاد ازدواج همچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید ان را بطریقی طرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد ایا وی رومانتیک است و یا اهل تفریح و شوخ طبعی؟ ایا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستگاری کنید و یا روی دیوار در خواست خود را بنویسید؟

 

5- درباره هدیه دادن به وی تصمیم بگیرید:
برای دختر ها و زنان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی باشد. اما اگر توان مالی شما اجازه این کار را به شما نمی دهد. برای یک حلقه را خریداری کنید از نوع سلیقه وی اطلاع یابید این کار را می توایند تا سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یا مشاهده نوع جواهر آلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید اما بسیاری از دختران تمایل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند بهر حال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.

 

6- مطمئن گردید پاسخ وی مثبت می باشد:
هنگامیکه پیشنهاد ازدواج می دهید باید مطمئن شوید که پاسخ وی بله خواهد بود شما می بایستا از قبل در مورد ازدواج به اندازه کافی صحبت کرده و کاملا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد اگاهی یافته باشید درست است که می خواهید پیشنهاد ازدواج شما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.

 

7- افراد زیادی را از قصد و تصمیم خود آگاه نسازید:
شما ممکن است وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید اما عاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا از دوستان و یا نزدیکان صمیمی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما می باشند.

 

8- پیشنهاد خود را از حفظ نکنید:
صرف نظر از آنکه کجا و چگونه پیشنهاد ازدواج می دهید باید آن پیشنهاد با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبت به وی همراه باشد از قبل در مورد حرفهایی که می خواهید به او بزنید یادداشت بردارید اما دقیقا انها را از بر نکنید در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یک فرد استثنایی بوده و چرا شما خواهان آن می باشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید باید جملات شما از دلتان براید او می خواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!

 

9- مکان و زمان مناسب را بیابید:
مکانی که پیشنهاد ازدواج می دهید می تواند یک رستوران پارک سینما و یا لب دریا باشد اما بهتر است مکانی انتخاب کنید که برای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد فاکتور زمان نیز بسیار مهم می باشد اگر وی سرایط سختی را سپری می کند اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود می باشد و یا آنکه از دست کسی عصبانی است زمان مناسبی برای این کار نمی باشد.

 

10- او را دستپاچه نکنید:
شما ممکن است بخواهید پیشنهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود اما مراقب باشید اشتیاق بی حد شما کار دستتان ندهد اگر وی شخصی درونگرا بوده و از آن که مرکز توجه دیگران واقع گردد بیزار می باشد بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.

 

11- انتظار همه نوع پیشامدی را داشته باشید:
صرفنظر از همه نقشه ها و طرح ریزی ها امکان دارد امور دقیقا ان طوری که شما و یا وی تصور می کردید پیش نرود خود را برای واکنش های احتمالی آماده کنید او ممکن است دستپاچه شده و یا هیجان زده گردد و یا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند وی ممکن است بگوید بله- خیر و یا شاید. شما ممکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید اما از پیش داوری و آنکه پاسخ وی چکونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید.

 

12- اگر پاسخ وی منفی بود مایوس نشوید:
همواره احتمال آن که وی نه بگوید وجود دارد اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عدم آمادگی وی را جویا گردید وی ممکن است تنها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد و یا آن که اصلا وی دختر مناسبی برای شما نبوده باشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی به آن ببرید تا انکه پس از ازدواج.

 

13- خیلی زود و یا خیلی دیر پیشنهاد ندهید:
زمان معینی برای پیشنهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خود با وی پیشنهاد ازدواج ندهید زمان پیشنهاد ازدواج هنگامی است که شما برای مدتی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حرف دلتان را بزنید . 

 

تبریک به مناسبت میلاد حضرت محمد(ص)و امام جعفر صادق(ع)

اللهم صل علی محمد و آل محمد . نوای دل

 

میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی (ص) مبارکباد 

 میلاد حضرت محمد (ص) خاتم الانبیا وحضرت امام صادق (ع) بر تمامی مسلمین جهان تبریک گروه آنلاین پرشین شیعه

پیشاپیش تولد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)رو به همگی شماعزیزان تبریک عرض می نمایم .

حدیث-حضرت محمد(ص):خوش اخلاقی گناه را محو می کند چنانچه که آفتاب یخ را ذوب می کند.

حضرت محمد(ص):میفرماید:کسی به بهشت می رود که امید آن دارد وکسی از جهنم دور می ماند که از آن بیمناک باشد ،خداوند فقط به کسی رحم میکند که رحم کند.

امام صادق (ع) :شیعیان ما را در سه چیز بیازمایید :

در مواظـبـت بر اوقـــات نمـــازها ،

در نگهدارى اسرارشان از دشمنان ما

و در همدردى و کمک مالى به برادرانشان
  


امام جعفر صادق (ع) : عبادت كنندگان سه دسته اند : گروهي خداي متعال را از ترس عبادت كنند و اين عبادت بردگان است ، گروهي خداي متعال را به طمع ثواب عبادت كنند و اين عبادت مزدوران است . دسته اي خداي متعال را براي دوستيش عبادت كنند و اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است

میلاد امم صادق(ع)مبارک گروه آنلاین پرشین شیعه