ضررهای معنوی و روانی دروغگویی
ضررهای معنوی دروغگویی
دروغ از امورى است كه عقل و نقل بر زشتی و فسادش اتفاق نظر دارند چنانچه از برخی روایات فهمیده می شود که دروغ از برزگترین گناهان می باشد و مفاسد دینى و عذاب های اخروى آن نیز بسیار است. اکنون به بیان برخی از این مفاسد می پردازیم:
1- دروغ، سبب خرابى ایمان
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إن الكذب هو خراب الایمان: دروغ ویران كننده ایمان است ». و هنگامی که شخص ایمان خود را از دست داد، زمینه دچار شدن به همه گناهان و صفات زشت برای او فراهم می شود زیرا تمامی صفات زشت و همچنین هرگونه نافرمانی خداوند از ضعف ایمان نشات می گیرند. چنانچه در مورد بعد به آن اشاره می شود.
2- دروغ، كلید گناهان
از بعضى از روایات استفاده مى شود كه دروغ كلید گناهان است. در تعبیر دیگرى از امام حسن عسكرى(علیه السلام) مى خوانیم: «جعلت الخبائث كلها فى بیت و جعل مفتاحه الكذب; تمام پلیدى ها در اتاقى قرار داده شده و كلید آن اتاق، دروغ است». رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است که انسان گناهکار هرگز نمى تواند، راستگو باشد، چرا که راستگوئى موجب رسوائى او است و براى پوشاندن آثار گناه معمولا باید متوسل به دروغ شود. و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى کند، و راستگوئى محدود. این حقیقت در حدیثى که از پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم) نقل شده کاملا تجسم یافته، حدیث چنین است: مردى به حضور رسول خداصلى الله علیه وآله شرفیاب گشت و مسلمان شد، سپس عرض كرد: یا رسول الله! من به گناهانى آلوده هستم كه نمى توانم از آن ها دست بردارم و از حضرتش چاره خواست. رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: آیا با من، پیمان مى بندى كه دروغ نگویى؟ عرض كرد: آرى و با آن حضرت پیمان بست كه دروغ نگوید و سپس مراجعت كرد. در راه با خود مى گفت: این پیغمبر بزرگوار چه چیز آسانى از من خواست، چون پیمان بسته بود كه در میان همه گناهان، تنها از دروغ گفتن بپرهیزد. وقتى خواست دزدى كند، با خود گفت: اگر من دزدى كردم و رسول خداصلى الله علیه وآله ازمن پرسید، چه جواب بگویم؟ اگر بگویم دزدى كرده ام، حضرتش مرا دزد مى شناسد و سزاوار كیفر خواهم بود و اگر بگویم نكرده ام، آن وقت دروغ گفته ام و من پیمان بسته ام كه دروغ نگویم و براى همیشه به پیمان خود وفادار خواهم ماند، پس بهتر آن است كه دزدى نكنم. این را بگفت و دزدى را ترك كرد. پس از آن به هر گناهى كه نزدیك مى شد، پیمان با رسول به یادش مى آمد و از آن خوددارى مى كرد. كم كم ازآلودگى به گناهان پاكیزه شد و از نیكان گشت.
3- طرد شدن از درگاه خدا
امام سجاد علیه السلام در مقام نیایش مى گوید: «او لعلك وجدتنى فی مقام الكاذبین فرفضتنى»: خدایا شاید مرا در جایگاه دروغگویان یافتى كه به حال خود رهایم كردى (دعای ابو حمزه ثمالی).
4- دچار شدن به دروغ های دیگر برای مخفی کردن دروغ
یکی دیگر از آثار دروغ این است كه انسان را به دروغ هاى دیگر، یا گناهان دیگر دعوت مى كند، چرا كه دروغ گو براى مخفى ساختن دروغش گاه مجبور مى شود دروغ هاى زیاد دیگرى بگوید یا دست به كارهاى خطرناكى بزند.
5- پرده اندازی بر کارهای خلاف
دروغ به شخص دروغگو امكان مى دهد كه به طور موقت پرده اى بر خلافكارى هاى خود بیندازد در حالى كه اگر راست مى گفت ناچار بود آن اعمال را ترك كند.
6- محرومیت از نماز شب
دیگر این كه دروغ انسان را از نماز شب محروم مى سازد، در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم «ان الرجل لیكذب الكذبة فیحرم بها صلاة اللیل، فاذا حرم صلاة اللیل حرم بها الرزق; گاه انسان دروغى مى گوید و از نماز شب محروم مى شود، و هنگامى كه از نماز شب محروم مى شود از روزى (وسیع) محروم مى گردد».
7- ملحق شدن به منافقان
دروغگویی تدریجا انسان را به صفوف منافقان ملحق مى سازد زیرا دروغ خود شاخه اى از شاخه هاى نفاق است چرا كه دروغگو خود را به چهره راست گویان در آورده و سخنش را به عنوان یك واقعیت القا مى كند در حالى كه درونش چیز دیگرى مى گوید این دوگانگى ظاهر و باطن به طور تدریج به سایر اعمال و رفتار او سرایت مى كند و از او منافقى تمام عیار مى سازد. در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است كه فرمود: «الكذب یؤدى الى النفاق; دروغ انسان رابه نفاق مى كشاند».
8- انجام اعمال زشت با استفاده از دروغ
انسان با استفاده از ابزار دروغ مى تواند كارهاى زشت دیگرى انجام دهد، حسود و كینه توز و بخیل هر كدام به وسیله دورغ مى توانند حسد یا كینه یا بخل خود را اعمال نمایند و همچنین در مورد بسیارى از گناهان دیگر، مثلا هنگامى كه كسى از او تقاضاى وام مى كند به دروغ مى گوید من خودم امروز براى زندگى وام گرفتم، یا هنگامى كه براى معرفى شخصى به او مراجعه مى كنند به خاطر حسد و كینه توزیش مى گوید آن شخص آدم بى اعتبارى است، در حالى كه در واقع مرد معتبرى است.
9- عدم قبولی برخی از عبادات
دیگر این كه دروغ گفتن باعث عدم قبولى بعضى از عبادات مى شود همان گونه كه درباره روزه داران در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «فاذا صمتم فاحفظوا السنتكم عن الكذب و غضوا ابصاركم: هنگامى كه روزه مى گیرید زبان را از دروغ حفظ كنید، و چشمان خود را (از نگاه گناه آلود) فرو گیرید». این حدیث دلیل بر آن است كه این گونه اعمال از ارزش روزه مى كاهد.
ضررهاى روانى دروغگویی
دروغگویی علاوه بر تاثیرات منفی ای که بر رابطه شخص با خداوند و سایر افراد جامعه دارد، تاثیرات منفی ای بر روح و روان انسان دروغگو باقی می گذارد که به بیان آنها می پردازیم:
1- ناراحتى درونى
روان دروغ گو، از زبانش زیان ها مى بیند، از جمله از زیان هاى روانى كه از ناحیه دروغ، نصیب دروغ گو مى شود، ناراحتى درونى است. راستى حقیقتى است كه وجود دارد و راست گو، آن را دریافته و خبر مى دهد.صورت ذهنى آن به طور طبیعى در مغز راست گو، موجود است و نیازى به محافظت ندارد، ولى دروغ چیزى است كه ساخته و پرداخته خود دروغ گوست و هیچ گونه وجودى به طور طبیعى، نه در خارج و نه در مغز ندارد. دروغ گو بایستى، نیرو به كار ببرد و بر مغز خود فشار بیاورد كه مصنوع خیالى خود را كه همان تصور معناى دروغ باشد، فراموش نكند تا مبادا وقت دیگر آن را طور دیگر ذكر كند و دروغش آشكار گردد. از این نظر، دروغ گویى كه مى خواهد دروغش كشف نشود، پیوسته در ناراحتى است، مبادا سخن كنونى اش با سخن گذشته اش تناقض داشته باشد. دروغ گو، همیشه این بار سنگین را بایستى بر مغز داشته باشد به ویژه كسانى كه در هنگام بازپرسى دروغ مى گویند، از این ناراحتى درونى در آزارند كه مبادا در باز پرسى آینده، سخنشان با گذشته متناقض باشد. ولى راست گو، هیچ گونه ناراحتى ندارد و از ناحیه سخنش در آسایش مى باشد، چون در هنگام تكرار، همان را خواهد گفت و تناقضى به وجود نخواهد آمد، زیراصورت آن حقیقت در مغزش به طور طبیعى افتاده و در هر بار از آن خبر مى دهد.
2-فراموشى
فراموشى نیز یكى از بیمارى هاى روانى است كه دروغ گو بدان گرفتار مى شود. امام ششم (علیه السلام) مى فرمایند: «ان مما اعان الله (به) على الكذابین، النسیان: از چیزهایى كه خدا به زیان دروغ گویان كمك كرده فراموشى است». در مثل است كه دروغ گو، كم حافظه مى شود دروغى كه گفته به یادش نمى ماند و فراموشش مى شود و هنگامى كه بار دگر خواست از آن سخن بگوید، جور دگرخواهد گفت، در نتیجه دروغش كشف مى شود. شاید یكى از علل فراموشى دروغ گو، همانى است كه به آن اشاره كردیم كه دروغ، وجود واقعى در خارج و در مغز ندارد. امورى كه وجودشان در ذهن تابع اراده است، مادامى كه مورد اراده هستند وجود آن ها محفوظ است، همان اندازه كه غفلتى پیدا شد، وجود جعلى معدوم مى شود و درمغز هم بقا ندارد و یاد آورى آن دشوار است، بنا بر این دروغ نمى تواند براى خود، در حافظه جایى باز كند كه محو نشود.
روان شناسان مى گویند: كثرت محفوظات موجب فراموشى است.محفوظ جدیدى كه مى آید، محفوظ قدیم را از صفحه مغز پاك مى كند. كثرت دروغ و پشت سر هم دروغ گفتن هم فراموشى مى آورد، زیرا دروغ هاى جدید، آثار دروغ هاى قدیم را از مغز محو مى كند. همچنین یك حادثه كه واقع مى شود ارتباط زیادى به حوادث اطراف خود دارد و پیوندهاى علت و معلول با حوادث قبل و بعد و لوازم غیر قابل اجتناب، آن حادثه را با دیگر حوادث مربوط مى سازد. كسى كه حادثه اى را به دروغ مى سازد مجبور است روابط ساختگى آن را با زمان و مكان و اشخاص و حوادث اطراف آن نیز بسازد، و از آنجا كه این روابط حد و حسابى ندارد به فرض كه چند مورد آن را درست كند و به خاطر بسپارد در بقیه وا مى ماند. مانند همسر عزیز مصر، هنگامى كه به دروغ ادعا كرد یوسف(علیه السلام) به دنبال او دویده و قصد تجاوز به او را داشته است، فراموش كرده بود كه در این ماجرا، پیراهن یوسف(علیه السلام) از عقب سر پاره شده كه دلیل روشنى است بر دروغ زلیخا و اینكه او به دنبال یوسف(علیه السلام) دویده است. عامل دیگرى كه موجب فراموشى دروغ مى شود، آن است كه مطلبى در حفظى ماند كه مورد اهتمام شخص باشد. كسى كه كارش دروغ گویى گردید، چندان به دروغ خود اهتمامى نمى دهد. دروغ براى او امرى است عادى، هر موقع كه بخواهد، باز هم دروغ مى گوید و دروغ هاى او در حد معینى متوقف نمى شود و دروغ براى دروغ گوى حرفه اى نامتناهى عددى است، در نتیجه كم تر در خاطرش مى ماند وفراموش مى شود.
3- ناامیدى
وقتى كه دروغى از دروغ گو، كشف شد، ضربتى بر مغز او فرود مى آید، زیرامنظورى كه از دروغ گفتن داشته، بر ضد آن نتیجه گرفته است، در این موقع اگردروغ گوى حرفه اى نشده باشد، روحیه اش متزلزل شده و اتخاذ تصمیم براى او دشوار مى شود و ازموفقیت خود نومید مى گردد، زیرا تنها راهى كه مى پنداشته به مقصدش مى رساند، دروغ بوده، آن هم كه بسته شده است. او اگر شایستگى داشت كه از راه دیگر به مقصدبرسد به وسیله دروغ متوسل نمى شد و نیازى به دروغ گفتن نداشت، او خواسته بود بدین وسیله جبران نالیاقتى خود را كرده باشد و از این راه به امیدى رسیده باشد راه شایستگى كه بر او مسدود بود، راه دروغ هم كه سد گردید، دیگر به چه وسیله اى به منظور خود برسد؟
4- پرده درى و بى شرمى
حال دیگرى كه ممكن است بر اثر كشف دروغ، نصیب دروغ گو شود، پرده درى و بى شرمى است. اگر كشف دروغ، روحیه دروغ گو را متزلزل نكند و او همچنان به دروغ گویى ادامه دهد، كشف هاى پى در پى، شرم را از او مى برد و وى را دروغ گوى حرفه اى مى سازد و دیگر، از آن كه عیبش آشكارا شود، ابایى ندارد. با خود مى گوید: هر چه بادا باد، آب كه از سر گذشت، چه یك نى و چه صد نى، من كه گناهم بر ملا گردید و دروغ براى پنهان ساختن آن سودى نداد، بلكه رسوایم ساخت، حال هر چه مى شود بشود، دیگر چرا خود را محدود كنم و از گناه بپرهیزم، مردم كه همه مرا شناخته اند، پنهان ساختن چه سودى دارد و دیگر نه از ارتكاب گناه ابایى دارد و نه از فاش شدن آن. چنین كسى خطرناك ترین روز را در جلو خواهد داشت و دنیاى تیره و تارى درانتظارش خواهد بود و در آتش دنیا و آخرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پیشواى بزرگ ما: «ایاكم و الكذب، فان الكذب یهدی الى الفجور و الفجور یهدی الى النار: از دروغ بپرهیزید، سرانجام دروغ، پرده درى است و سرانجام پرده درى آتش دوزخ است».
5- سوء ظن
زیان روانى دیگرى كه ممكن است بر اثر دروغ، نصیب دروغ گو بشود، سوء ظن به مردم است. این بیمارى روانى بر اثر دو چیز در دروغ گو، مسكن مى گزیند:
یكى آن كه چون خودش بر خلاف حقیقت سخن مى گوید، در باره دگران هم، همین نظر را پیدا مى كند (كافر همه را به كیش خود پندارد). دگران را مانند خود دیدن تا حدى طبیعى بشر است، هر چند این فكر غلط است ولى تا حدى طبیعى است.كسى كه به راست گویى عادت كرده باشد، در نخستین بار با هر كس رو به رو شود، سخن او را راست مى پندارد.
دومین عاملى كه ممكن است موجب سوء ظن دروغ گو به دگران گردد، عكس العمل است. او وقتى مى بیند، دگران نسبت به او، خوش بین نیستند و سلب اعتمادكرده اند، در او هم چنین حالتى پیدا مى شود تا به آنان بدبین شود و از آن ها سلب اعتماد كند. تعصب و خود خواهى نیز موجب مى شود كه در برابر این دشنام روانى مردم، او هم به آن ها نیز همان دشنام روانى را بدهد و به آن ها با دیده سوء ظن بنگرد. احمد بن طولون، یكى از امراى نامور مصر است. گویند روزى پدرش به او گفت که چیزی را از اتاق دیگر بیاورد. احمد به اتاق دیگر رفت تا امر پدر را اطاعت كند، در آن جا یكى از كنیزكان پدر را دید كه خود را تسلیم مردى كرده است. احمد چیزى نگفت و آن چه مى خواست برداشت و نزد پدر شد. كنیزك به احمد بد گمان شد و ترسید كه مبادا آن چه دیده به پدرگزارش دهد. كنیزك پیش دستى كرده و به طولون خبر داد كه احمد به من دست درازى كرده است! طولون، فورا سخن كنیزك را پذیرفت و به یكى از افرادش نامه اى نوشت كه به محض رسیدن نامه، آورنده اش را گردن بزن! سپس نامه را به احمد داد وگفت: این را ببر نزد فلان. احمد نامه را گرفت، در صورتى كه از محتواى آن خبرى نداشت و به سوى مقصد روان گردید. در راه با كنیزك رو به رو شد و نامه را بر حسب در خواست كنیزك بدو داد تا به صاحبش برساند. كنیزك نیز نامه را به مردى كه خود را تسلیم او كرده بود بداد تا به مقصد برساند. مقصود كنیزك از این كار، این بود كه طولون را بیش تر بر فرزندخشمگین سازد. سر برنده نامه از تن جدا گردید و نزد طولون فرستاده شد. طولون احمد را بخواست و گفت: حقیقت را بگوى. احمد آن چه را دیده بود به راستى گزارش داد. طولون كنیزك را نیز بكشت. دروغ و خیانت و بد گمانى، به زیان دروغ گو و خیانتكار و بد گمان تمام شد.
6- چاپلوسى
انحراف از اعتدال و میانه روى در اخلاق، خود یك جور بیمارى روانى است، همان طور كه تكبر و خود بینى انحراف روانى است، تملق و چاپلوسى نیزاز زیان هاى روانى است. بیش تر اوقات این دو انحراف با یكدیگر همراه مى باشند. بسیارى از كسانى كه با زیر دستان متكبرند با زبر دستان چاپلوس و متملق مى باشند. از چیزهایى كه از دروغ مى زاید تملق و چاپلوسى است. دروغ گو براى آن كه سخنش پذیرفته گردد، به هر وسیله اى متوسل مى شود، براى صحت سخن تاكیدها مى آورد و سوگندها مى خورد و تملق شنونده را مى گوید تامبادا تكذیبش كند و آبرویش را در نزد دیگران ببرد. دروغ و چاپلوسى ارتباط مستقیمى دارند، همان طور كه گاهى دروغ، چاپلوسى مى آورد، گاه چاپلوسى دروغ مى آورد. یكى از بهترین وسایل نزد چاپلوس براى رسیدن به مقصود، دروغ در تملق است. این كار در میان كسانى كه دوست مى دارند كه به مركز قدرت (هر قدرتى كه باشد) نزدیك شوند، بسیار رواج دارد و آن را نشانه زیركى و كیاست مى دانند، قدرتمندان احمق هم گول این چاپلوسى ها را مى خورند، در نتیجه متملق ها برگردنشان سوار مى شوند و هر چه خواسته این ها باشد، آن ها اجرا مى كنند.
7- تغییر فطرت
روان آدمى به حسب فطرت به راستى و درستى سرشته شده است. اگر انسانى به همان وضع روانى اصلى باقى مانده باشد و عوامل خارجى، فطرتش را منقلب نساخته باشد، به خوبى ها آراسته و از بدى ها پیراسته خواهد بود. او دلیر است، جوانمرد است، راست گو و درست كار است، ولى عوامل میراثى و تاثیرات محیط نه تنها مى تواند از بروز فضایل فطرى جلوگیرى كند، بلكه قادر است كه فضایل را از روان بگیرد و بدی ها را جانشین آنها کند. پیامبران خدا براى كمك به فطرت در برابر این عوامل خارجى فرستاده شده اند.دروغ بر خلاف فطرت انسانیت است. دروغ گویى فطرت اصلى را تغییر مى دهد و آن را از یك رنگى به دو رنگى و از درست كارى به نادرستى مى كشاند. دروغ نه تنها در مغز گوینده اش اثر بد مى گذارد، بلكه دروغ پدر و مادر، در مغزفرزند نیز تاثیر مى كند و فطرت پاكیزه او را در خطر قرار مى دهد و بر اثر تكرار، خطرقطعى مى شود و نهالى كه بایستى به استقامت بروید به كژى مى گراید. معلم دروغ گو، در انحراف فطرت شاگرد بى اثر نخواهد بود، او نه تنها مسیرفكرى شاگرد را مى تواند تغییر دهد، بلكه مسیر فطرى او را نیز دگرگون مى سازد.
نكته اى كه در این جا شایسته مى باشد، این است كه زیان هایى كه براى دروغ ذكر شدى، که دروغ قابلیت ایجاد این آثار را دارد ولی اینطور نیست که برای هر دروغگویی این آثار ایجاد شوند و اگر به مانعى برخورد كند نباید چنین انتظارى را داشت. به طوركلى اوضاع و احوال و محیط زندگى فردى و اجتماعى اشخاص در نفى و اثبات آثارگناهان و بیمارى هاى روانى تاثیر كلى دارد، چنانكه گاه مى شود كه در كسى پاره اى ازاین آثار یافت مى شود و در دیگرى اثرى دیگر دیده مى شود این بر اثر عوامل خارجى و داخلى است كه در محیط زندگى این دو، تفاوت داشته اند.